محمد تقي جعفري

283

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

و إنّ الموت حقّ ( و قطعا مرگ حق است ) و مخصوصا در همين نهج البلاغه در موارد متعدد تاكيد مىشود به اين كه مرگ حتمى است . براى برداشتن پردهء غفلتى است كه از خاصيت مزبور حيات به چشمان انسانى زده مىشود ، نه براى مرتفع ساختن جهل ، زيرا مرگ چيزى نيست كه پس از عبور از نخستين مراحل كودكى براى كسى ناشناخته باشد . امير المؤمنين عليه السلام در جملات بعدى هجوم بىامان حوادث كوبنده و مصائب متلاشى كنندهء حيات انسان را گوشزد مىفرمايد كه گاهى يكى پس از ديگرى ، و گاهى چند ناگوارى بدنبال يك يا چند ناگوارى ديگر بر اقليم وجود آدمى تاختن مىآورند . اگر هم گاهى فضائى روشن از آسمان آبى رنگ ميان ابرهاى متراكم حوادث ديده مىشود ، تا انسان آمادهء لحظاتى انبساط مىگردد ، ابرى سياه يا تيرهء ديگر از گوشه اى از فضاى درون آدمى خرامان خرامان با كمال بىخيالى و بىاعتنائى به اين كه اين فضاى درون هنوز از تأثرات ابرهاى قلبى فراغتى پيدا نكرده است ، فرا مىرسد . گاهى اين مهمان ناخوانده چنان بىخيال و چنان با وقار و حشمت و با چهره اى كاملا « آرى چنين بايد » قدم به عرضه درون آدمى مىگذارد كه گوئى : اين انسان بينوا با هزاران خواهش و تمنا و آرزو آن مهمان را دعوت نموده و سالها به انتظارش چشم به در دوخته بوده است . حال كه چنين است ، يعنى همان گونه است كه صائب تبريزى مىگويد يا ز سيلاب حوادث رو نبايد تافتن يا نبايد خانه در صحراى امكان ساختن آن هم چه حوادثى و چه سيلابى پس بياييد به متخصصان علوم انسانى پيشنهاد كنيم كه انسان را با فرض اين كه حوادث و رويدادهاى مزاحم [ چه مورد تمايل آنان باشد و چه مورد كراهت آنان ] ، از لوازم ذاتى حيات او مىباشد مورد شناخت و تحليل و تفسير قرار بدهند . و اگر اين علوم از چنين فرضى امتناع ورزيدند ، يعنى مشاهدات و و تجربيات و انديشه‌هاى متخصصان ، فرض مزبور را نپذيرفتند ، مىتوانند انسانها را به استفاده از اين قاعده توصيه كنند :